اینم از عکس من و اشکان صادقی .
نظر یادتون نررررررررررررره

اینم از عکس من و اشکان صادقی .
نظر یادتون نررررررررررررره

راستی عکس جشن لیلی ها به دستم رسید ایشالا تو آپ بعدی میذارمش .
http://rapidshare.com/files/307753621/namayeshgah_1.mp4.html
راجع به فیلمی که از آقای ستوده گرفتم واقعن شرمنده که کیفیت خوبی نداشت اگر خوشتون اومده بگید تا من بقیه فیلمایی که دارم مثل نمایشگاه کتاب رو براتون آپلود کنم البته بقیه فیلمام کیفیت خیلی بهتری دارن . به هر حال گوشیم هر روز پیشرفت می کنه دیگه ! مثه خودم
تو این پست همین طور که می بینید یه عکس گذاشتم که وقتی داشتم یه مجله معماری و می دیدم پیداش کردم .
لینکش اینه http://rapidshare.m/filesco/306957386/3konj.jpg.html
بالاخره فیلم آقای ستوده در شب شعر فانوس و آپلود کردم ....
لذت ببرید
http://rapidshare.com/files/303550641/fanus_sutude_.mp4.html
در محضر هر غریبه زانو بزنم
تحقیر شدم چونکه فراموشم شد
یک سر به " رضا " ضامن آهو بزنم
میلاد بزرگ حضرت عشق برتمام عاشقانش مبارک باد

واقعن معذرت می خوام از این که دیر شد . این هفته خیلی گرفتار بودم .
واما ادامه ...
بعد از اینکه از علی ضیا خدافظی کردم رفتم تو خوده سالن دیدم برنامه شروع شده . مجریا خانم جعفرپور و نامداری بودن. بعد از اینکه کلی راجع به روز دختر و پرسپولیس و استقلال حرف زدن گروهی از دانشجوهای دانشگاه الزهرا اومدن و ترانه هایی رو اجرا کردن از ۳ دختر موفق دعوت کردن که بیان . یکی یه زن آتش نشان بود که تو اولین شعبه آتشنشانی بانوان در خاورمیانه کار می کرد . دومی اولین دختر بدلکار در ایران بود (مهسا احمدی ) که البته خودش نبود مادرش و فرستادن و سومی دختر نابینا و نقاش بود ! به نظر من سومی از همه جالب تر و شگفت انگیزتر بود .از هر کدوم یه کلیپ نشون دادن و نقاشیای دختر نابینا واقعن جالب بود . فکر کنید کسی که هیچ تصوری از درخت و رنگ اون نداره چه جوری می تونه همچین نقاشی هایی رو بکشه !
اتفاقن خانم جعفرپور ازش همین سوال و کرد که چه تصوری از رنگ ها داری ؟ یعنی تو که تا حالا رنگ درخت و ندیدی چطور میکشی ؟
گفت :شماها تا حالا فرشته ,غول و بقیه چیزا مثل خدا رو تا حالا ندیدین ولی یه تصوری ازشون دارین منم با اینکه رنگا رو نمی بینم ولی تصوری که دارم و انرژی که دارن باعث این میشه .
بعد هم مازیار عصری اومد و ۳ تا آهنگ خوند که یکیش از آلبوم جدید بود که هنوز بیرون نیومد . انقدر صدای آهنگ زیاد بود و هی مازیار عصری می گفت جیغ و سوت که یه سری جو گیر میشدن ...
یه مسابقه هم برگزار کردن و به۱۵ نفر نیم سکه دادن .
دیگه همین ...
بعد خدافظی آهنگ نرو رضا صادقی و میرن آدما نجفی رو گذاشتن و حال همه رو به طوراساسی گرفتن ...
دوباره برگشتیم سمت رادیویا و برنامه زنده هم تموم شد و یه سریا که اشکان و میشناختن رفتن عکس وامضا گرفتن .
من بدم نمی اومد برم با اشکان خدافظی کنم . دوست خواهرم که با ما اومده بود اشکان و یه کمی می شناخت خلاصه که اومد از اشکان عکس بگیره که من گفتم آقای صادقی میشه دوستم با شما عکس بگیره ؟
گفت : بله . حتمن . فقط یکی یکی می خواین با من عکس بگیرین . بیاین همتون وایسید دیگه !
ما وایسادیم و عکس گرفتیم .خود دختره که می خواست عکس بگیره تو عکس نبود ! بش گفتم : مگه تو نمی خواستی عکس بگیری ؟ برو دیگه
اشکان گفت : اشکال نداره بیا عکس بگیر.
در این حین من دوباره به اشکان گفتم : دوباره وبلاگ بزنیدا !
گفت : خب بابا چه گیری دادیا !
گفتم : آخه نمی دونید که ما هیج کاری غیر از این نداریم !
خلاصه که خدافظی کردیم
و ادامه ماجرا ...
دوباره برگشتم سمت رادیوییا . همین طور وایساده بودم و داشتم اجرای اشکان و نسیم رفیعی رو میدیدم که یهویی دیدم یکی داره صدام می کنه وبا دستش به شونم زد و گفت خانم .
برگشتم دیدم یه خانومی حدودن ۳۰ و خورده ای ساله اس . گفتم : جانم .
- میذاری ازت گزارش بگیرم ؟
احساس کردم صداش واسم خیلی آشناس . بعد از ۲-۳ ثانیه گفتم :لیلی گلدیس ؟
- آره .
- خیلی دوست داشتم ببینمتون .
-مرسی . حالا میتونم ازت گزارش بگیرم
- راستش نه . آمادگیش و ندارم
- کاری نداره که ! سوال اینه دختره خوب چه دختریه ؟
-باشه .
رفتیم یه وایسادیم یه پسره هم بود که از اونم می خواست گزارش بگیره .
برنامه زنده منم که آماده نبودم گفتم اول از پسره بپرسه .
خلاصه از ما یه گزارش گرفتن و تمام .
دوباره رفتم پیش اشکان : شما دیگه اونور (تو خوده سالن ) نمیاین ؟
- نه دیگه اینجا برنامه زنده داریم نمی تونم بیام
- ای بابا . ما فقط به خاطره شما ها اومدیم . یعنی اصلن نمیاین ؟
- اتفاقن به ماهام گفته بودن که میریم اونور ولی خب میبینی که اینوریم .
خندیدیم و دوباره تشکر کردم و خدافظی !
روی یه صندلی که همون جا بود نشستم . از دور دیدم یکی قیافش آشنا میاد .رفتم جلو دیدم علی ضیا ست .
- سلام . خوبید ؟
- سلام . مرسی ممنون .
- راستش من اسمم عطیه اس واستون تو وبلاک یکی دوبار کامنت گذاشتم ولی احتمالن یادتون نمی یاد !
- نه به خدا یادم نمی یاد .
- مهم نیست . فقط می خواستم بگم نوشته هاتون و می خونم خیلی قشنگن .
-مرسی .خیلی ممنون
- صداتونم خیلی پرانرژیه . جمعه عصرا اصلن یه انرژیه خاصی به آدم منتقل می کنید
-e جدن . خیلی ممنون . شمام دارید به من انرژی میدید .
- به هر حال خیلی خوشحال شدم از دیدن تو .
-من هم همینطور
- خدافظ
- خدافظ
خواهشن منو ببخشید دستم خسته شد . ولی خیلی زود آپ می کنم !
و ادامه ماجرا ...
همین طور وایساده بودم و داشتم اجرای اشکان و نسیم رفیعی رو میدیدم که یهویی دیدم یکی داره صدام می کنه و با دستش به شونم زد و گفت خانم .
برگشتم دیدم یه خانومی حدودن ۳۰ و خورده ای ساله اس . گفتم : جانم .
- میذاری ازت گزارش بگیرم ؟
احساس کردم صداش واسم خیلی آشناس . بعد از ۲-۳ ثانیه گفتم :لیلی گلدیس ؟
- آره .
- خیلی دوست داشتم ببینمتون .
-مرسی . حالا میتونم ازت گزارش بگیرم
- راستش نه . آمادگیش و ندارم
- کاری نداره که ! سوال اینه دختره خوب چه دختریه ؟
-باشه .
رفتیم یه وایسادیم یه پسره هم بود که از اونم می خواست گزارش بگیره .
برنامه زنده منم که آماده نبودم گفتم اول از پسره بپرسه .
خلاصه از ما یه گزارش گرفتن و تمام .
دوباره رفتم پیش اشکان : شما دیگه اونور (تو خوده سالن ) نمیاین ؟
- نه دیگه اینجا برنامه زنده داریم نمی تونم بیام
- ای بابا . ما فقط به خاطره شما ها اومدیم . یعنی اصلن نمیاین ؟
- اتفاقن به ماهام گفته بودن که میریم اونور ولی خب میبینی که اینوریم .
خندیدیم و دوباره تشکر کردم و خدافظی !
روی یه صندلی که همون جا بود نشستم . از دور دیدم یکی قیافش آشنا میاد .رفتم جلو دیدم علی ضیا ست .
- سلام . خوبید ؟
- سلام . مرسی ممنون .
- راستش من اسمم عطیه اس واستون تو وبلاک یکی دوبار کامنت گذاشتم ولی احتمالن یادتون نمی یاد !
- نه به خدا یادم نمی یاد .
- مهم نیست . فقط می خواستم بگم نوشته هاتون و می خونم خیلی قشنگن .
-مرسی .خیلی ممنون
- صداتونم خیلی پرانرژیه . جمعه عصرا اصلن یه انرژیه خاصی به آدم منتقل می کنید
-e جدن . خیلی ممنون . شمام دارید به من انرژی میدید .
- به هر حال خیلی خوشحال شدم از دیدن تو .
-من هم همینطور
- خدافظ
- خدافظ
خواهشن منو ببخشید دستم خسته شد . ولی خیلی زود آپ می کنم !
من: پس خواهشن یه وبلاگ دیگه بزنیدا ؟!! خواهش می کنم
- ایشالا . چشم . حتمن .
- راستی من واستون کامنت میذاشتما . اسمم عطیه اس .
-e پس عطيه شماييد ؟!خوشحال شدم از ديدنتون
- مرسي . ممنون . خدافظ
- خدافظ
بعد رفتيم تو سالن و هر چقد صبر کرديم برنامه شروع نشد .
دوباره من رفتم پيش راديويا .
هم من خسته شدم هم شما
ادامه داستان بي نمک من در پست بعدي( من
) (شما
شايدم
)
به هر حال![]()
نمی دونم کیا دیروز جشن لیلی ها رو اومدن ولی هر کی نیومد جاش حسابی خالی بود !
طبق ملاقاتی که با اشکان داشتم بهش اصرار کردم که یه وبلاگ دیگه بزنه فقط گفت ایشالا . فکر نمی کنم دیگه از این کارا بکنه !
ناراحت شدم که حذفیدش ![]()
راستی علی ضیا هم اومده بود . شانس اوردم دیدمش . کلی دیروز لذت بردم یه عکس هم با اشکان انداختم اگه خوب بود واستون میذارم !
منتظر نظرهای شما هستیم .
راستی ممکنه این شکرخند نرم به خاطره مشغله ! ولی شما برید و واسم تعریف کنید