تبليغاتX
.:: گپ و گفت هواداران اشکان صادقی::.
سلام!خوبید؟

من شیدا(پریما)هستم و با اون یکی شیدا که تو نظرات براتون ایمیلشو گذاشته فرق میکنم!در واقع 2 تا اسم دارم ولی تو نظرات برای این که با اون  شیدا قاطی نشم با اسم پریمام براتون نظر میذارم.شمام اگه به من بگید پریما بهتره!مرسی...

اونایی که تعطیل شدن کارنامه هاتونو گرفتید؟با تابستون چی کار میکنید؟ما که هنوز امتحانامونو ندادیم!

 خوش بگذره!

بای

+ نوشته شده توسط پریما در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 12:8 |
اینم از عنوان

خوبه ؟

راستی نظرتون چیه به آقای صادقی بگیم این وبو لینک کنه؟! خب طرفداراشیم دیگه!!حق داریم تو پیوندای وبلاگش باشیم

عکسای با کیفیتم ته کشید . همونایی که تو آپ قبلی گذاشتم آخریاش بود در نتیجه برای خالی نبودن این آپ یه عکس نسبتا قدیمی می ذارم

فعلا بای

+ نوشته شده توسط مریلا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 11:2 |
آخی

 

خیلی دلم برا شتر حرف بزن تنگ شده بود


سلام!

اینم عکس خندون که فکر نکنید ایشون همیشه عصبانین!

راستی این آقایی که کنارشون نشستن رو می شناسید؟

من اونروز که دیدمشون گفتم چقدر آشنان...

واقعا که من چقد باهوشم

اسمشون ابوالفضل آفاخانی ه

اگه شناختید...! البته من جاهای دیگه رو نمی دونم ولی تو عصر به خیر بچه ها زیاد دیدمشون

راستی اگه کسی می تونه یا مایله تو این وبلاگ شریک باشه و مطلب بنویسه یا جواب دوستان رو بده من خوشحال میشم که با هم همکاری کنیم.

متاسفانه شما امروز بگید من ۴ -۵ روز دیگه می تونم جوابتونو بدم چون وقتم کمه برا نت

فعلا بای


راستی

عطیه جان اگه تو همونی باشی که من فکر می کنم من یه صندلی اونورترت دقیقا نشسته بودم

همونی نیستی که یه گوشی گذاشته بودی رو صندلی خالی خودتم داشتی فیلم می گرفتی؟

راستی معصومه جون من این آموزشگاه آزاد سینمایی ایران سیدخندان رفتم اسم مدرساشو پرسیدم آقای صادقی توشون نبود . فکر کنم ایشون تو شعبه ولیعصر باشن

در هر صورت ممکنه تو بری؟ من اگه برم مجبورم همین سیدخندان رو برم. بهمون نزدیک تره

زهرا جان خواهش می کنم(از عکسا)

این عکس بزرگه رو سیو کنید بقیشم دیده میشه

+ نوشته شده توسط مریلا در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 12:21 |
خوبه زهرا جون؟

 

و...

اگه تونستید تو عکس پایین آقای صادقی رو پیدا کنید؟

آفرین!همون که پشت میز نشسته.منم همونجا ازشون امضا گرفتم

امیدوارم که عکسا باز بشن.راستی معصومه جون کلاسا رو می ری؟تابستون دیگه کلاس ندارن؟

اینم مکث۹۵ در نمایشگاه کتاب

فعلا بای

 

 


نمی دونم چرا نمی تونم تو نظرا چیزی بنویسم

چشم زهرا جون-به زودی
مرسی عطیه جووووووووون
معصومه من عین بچه های مظلوم یه گوشه نشسته بودم-مانتو شلوار و کیف مدسه داشتم
هیشکییییییییی منو ندیده[تعجب]
اونجا که وایساده بودی بهت جایزه دادن من دقیقا روبه روت اون طرف نشسته بودم

پریما ممنون که لطف می کنی نظر میدی

+ نوشته شده توسط مریلا در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 11:18 |