آخی

خیلی دلم برا شتر حرف بزن تنگ شده بود

سلام!
اینم عکس خندون که فکر نکنید ایشون همیشه عصبانین!

راستی این آقایی که کنارشون نشستن رو می شناسید؟
من اونروز که دیدمشون گفتم چقدر آشنان...
واقعا که من چقد باهوشم
اسمشون ابوالفضل آفاخانی ه
اگه شناختید...! البته من جاهای دیگه رو نمی دونم ولی تو عصر به خیر بچه ها زیاد دیدمشون

راستی اگه کسی می تونه یا مایله تو این وبلاگ شریک باشه و مطلب بنویسه یا جواب دوستان رو بده من خوشحال میشم که با هم همکاری کنیم.
متاسفانه شما امروز بگید من ۴ -۵ روز دیگه می تونم جوابتونو بدم چون وقتم کمه برا نت

فعلا بای
راستی
عطیه جان اگه تو همونی باشی که من فکر می کنم من یه صندلی اونورترت دقیقا نشسته بودم
همونی نیستی که یه گوشی گذاشته بودی رو صندلی خالی خودتم داشتی فیلم می گرفتی؟
راستی معصومه جون من این آموزشگاه آزاد سینمایی ایران سیدخندان رفتم اسم مدرساشو پرسیدم آقای صادقی توشون نبود . فکر کنم ایشون تو شعبه ولیعصر باشن
در هر صورت ممکنه تو بری؟ من اگه برم مجبورم همین سیدخندان رو برم. بهمون نزدیک تره
زهرا جان خواهش می کنم(از عکسا)
این عکس بزرگه رو سیو کنید بقیشم دیده میشه
+ نوشته شده توسط مریلا در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت
12:21 |