| سلام .
و ادامه ماجرا ...
دوباره برگشتم سمت رادیوییا . همین طور وایساده بودم و داشتم اجرای اشکان و نسیم رفیعی رو میدیدم که یهویی دیدم یکی داره صدام می کنه وبا دستش به شونم زد و گفت خانم .
برگشتم دیدم یه خانومی حدودن ۳۰ و خورده ای ساله اس . گفتم : جانم .
- میذاری ازت گزارش بگیرم ؟
احساس کردم صداش واسم خیلی آشناس . بعد از ۲-۳ ثانیه گفتم :لیلی گلدیس ؟
- آره .
- خیلی دوست داشتم ببینمتون .
-مرسی . حالا میتونم ازت گزارش بگیرم
- راستش نه . آمادگیش و ندارم
- کاری نداره که ! سوال اینه دختره خوب چه دختریه ؟
-باشه .
رفتیم یه وایسادیم یه پسره هم بود که از اونم می خواست گزارش بگیره .
برنامه زنده منم که آماده نبودم گفتم اول از پسره بپرسه .
خلاصه از ما یه گزارش گرفتن و تمام .
دوباره رفتم پیش اشکان : شما دیگه اونور (تو خوده سالن ) نمیاین ؟
- نه دیگه اینجا برنامه زنده داریم نمی تونم بیام
- ای بابا . ما فقط به خاطره شما ها اومدیم . یعنی اصلن نمیاین ؟
- اتفاقن به ماهام گفته بودن که میریم اونور ولی خب میبینی که اینوریم .
خندیدیم و دوباره تشکر کردم و خدافظی !
روی یه صندلی که همون جا بود نشستم . از دور دیدم یکی قیافش آشنا میاد .رفتم جلو دیدم علی ضیا ست .
- سلام . خوبید ؟
- سلام . مرسی ممنون .
- راستش من اسمم عطیه اس واستون تو وبلاک یکی دوبار کامنت گذاشتم ولی احتمالن یادتون نمی یاد !
- نه به خدا یادم نمی یاد .
- مهم نیست . فقط می خواستم بگم نوشته هاتون و می خونم خیلی قشنگن .
-مرسی .خیلی ممنون
- صداتونم خیلی پرانرژیه . جمعه عصرا اصلن یه انرژیه خاصی به آدم منتقل می کنید
-e جدن . خیلی ممنون . شمام دارید به من انرژی میدید .
- به هر حال خیلی خوشحال شدم از دیدن تو .
-من هم همینطور
- خدافظ
- خدافظ
خواهشن منو ببخشید دستم خسته شد . ولی خیلی زود آپ می کنم !
|