بالاخره فیلم آقای ستوده در شب شعر فانوس و آپلود کردم ....
لذت ببرید
http://rapidshare.com/files/303550641/fanus_sutude_.mp4.html
بالاخره فیلم آقای ستوده در شب شعر فانوس و آپلود کردم ....
لذت ببرید
http://rapidshare.com/files/303550641/fanus_sutude_.mp4.html
در محضر هر غریبه زانو بزنم
تحقیر شدم چونکه فراموشم شد
یک سر به " رضا " ضامن آهو بزنم
میلاد بزرگ حضرت عشق برتمام عاشقانش مبارک باد

واقعن معذرت می خوام از این که دیر شد . این هفته خیلی گرفتار بودم .
واما ادامه ...
بعد از اینکه از علی ضیا خدافظی کردم رفتم تو خوده سالن دیدم برنامه شروع شده . مجریا خانم جعفرپور و نامداری بودن. بعد از اینکه کلی راجع به روز دختر و پرسپولیس و استقلال حرف زدن گروهی از دانشجوهای دانشگاه الزهرا اومدن و ترانه هایی رو اجرا کردن از ۳ دختر موفق دعوت کردن که بیان . یکی یه زن آتش نشان بود که تو اولین شعبه آتشنشانی بانوان در خاورمیانه کار می کرد . دومی اولین دختر بدلکار در ایران بود (مهسا احمدی ) که البته خودش نبود مادرش و فرستادن و سومی دختر نابینا و نقاش بود ! به نظر من سومی از همه جالب تر و شگفت انگیزتر بود .از هر کدوم یه کلیپ نشون دادن و نقاشیای دختر نابینا واقعن جالب بود . فکر کنید کسی که هیچ تصوری از درخت و رنگ اون نداره چه جوری می تونه همچین نقاشی هایی رو بکشه !
اتفاقن خانم جعفرپور ازش همین سوال و کرد که چه تصوری از رنگ ها داری ؟ یعنی تو که تا حالا رنگ درخت و ندیدی چطور میکشی ؟
گفت :شماها تا حالا فرشته ,غول و بقیه چیزا مثل خدا رو تا حالا ندیدین ولی یه تصوری ازشون دارین منم با اینکه رنگا رو نمی بینم ولی تصوری که دارم و انرژی که دارن باعث این میشه .
بعد هم مازیار عصری اومد و ۳ تا آهنگ خوند که یکیش از آلبوم جدید بود که هنوز بیرون نیومد . انقدر صدای آهنگ زیاد بود و هی مازیار عصری می گفت جیغ و سوت که یه سری جو گیر میشدن ...
یه مسابقه هم برگزار کردن و به۱۵ نفر نیم سکه دادن .
دیگه همین ...
بعد خدافظی آهنگ نرو رضا صادقی و میرن آدما نجفی رو گذاشتن و حال همه رو به طوراساسی گرفتن ...
دوباره برگشتیم سمت رادیویا و برنامه زنده هم تموم شد و یه سریا که اشکان و میشناختن رفتن عکس وامضا گرفتن .
من بدم نمی اومد برم با اشکان خدافظی کنم . دوست خواهرم که با ما اومده بود اشکان و یه کمی می شناخت خلاصه که اومد از اشکان عکس بگیره که من گفتم آقای صادقی میشه دوستم با شما عکس بگیره ؟
گفت : بله . حتمن . فقط یکی یکی می خواین با من عکس بگیرین . بیاین همتون وایسید دیگه !
ما وایسادیم و عکس گرفتیم .خود دختره که می خواست عکس بگیره تو عکس نبود ! بش گفتم : مگه تو نمی خواستی عکس بگیری ؟ برو دیگه
اشکان گفت : اشکال نداره بیا عکس بگیر.
در این حین من دوباره به اشکان گفتم : دوباره وبلاگ بزنیدا !
گفت : خب بابا چه گیری دادیا !
گفتم : آخه نمی دونید که ما هیج کاری غیر از این نداریم !
خلاصه که خدافظی کردیم
و ادامه ماجرا ...
دوباره برگشتم سمت رادیوییا . همین طور وایساده بودم و داشتم اجرای اشکان و نسیم رفیعی رو میدیدم که یهویی دیدم یکی داره صدام می کنه وبا دستش به شونم زد و گفت خانم .
برگشتم دیدم یه خانومی حدودن ۳۰ و خورده ای ساله اس . گفتم : جانم .
- میذاری ازت گزارش بگیرم ؟
احساس کردم صداش واسم خیلی آشناس . بعد از ۲-۳ ثانیه گفتم :لیلی گلدیس ؟
- آره .
- خیلی دوست داشتم ببینمتون .
-مرسی . حالا میتونم ازت گزارش بگیرم
- راستش نه . آمادگیش و ندارم
- کاری نداره که ! سوال اینه دختره خوب چه دختریه ؟
-باشه .
رفتیم یه وایسادیم یه پسره هم بود که از اونم می خواست گزارش بگیره .
برنامه زنده منم که آماده نبودم گفتم اول از پسره بپرسه .
خلاصه از ما یه گزارش گرفتن و تمام .
دوباره رفتم پیش اشکان : شما دیگه اونور (تو خوده سالن ) نمیاین ؟
- نه دیگه اینجا برنامه زنده داریم نمی تونم بیام
- ای بابا . ما فقط به خاطره شما ها اومدیم . یعنی اصلن نمیاین ؟
- اتفاقن به ماهام گفته بودن که میریم اونور ولی خب میبینی که اینوریم .
خندیدیم و دوباره تشکر کردم و خدافظی !
روی یه صندلی که همون جا بود نشستم . از دور دیدم یکی قیافش آشنا میاد .رفتم جلو دیدم علی ضیا ست .
- سلام . خوبید ؟
- سلام . مرسی ممنون .
- راستش من اسمم عطیه اس واستون تو وبلاک یکی دوبار کامنت گذاشتم ولی احتمالن یادتون نمی یاد !
- نه به خدا یادم نمی یاد .
- مهم نیست . فقط می خواستم بگم نوشته هاتون و می خونم خیلی قشنگن .
-مرسی .خیلی ممنون
- صداتونم خیلی پرانرژیه . جمعه عصرا اصلن یه انرژیه خاصی به آدم منتقل می کنید
-e جدن . خیلی ممنون . شمام دارید به من انرژی میدید .
- به هر حال خیلی خوشحال شدم از دیدن تو .
-من هم همینطور
- خدافظ
- خدافظ
خواهشن منو ببخشید دستم خسته شد . ولی خیلی زود آپ می کنم !
و ادامه ماجرا ...
همین طور وایساده بودم و داشتم اجرای اشکان و نسیم رفیعی رو میدیدم که یهویی دیدم یکی داره صدام می کنه و با دستش به شونم زد و گفت خانم .
برگشتم دیدم یه خانومی حدودن ۳۰ و خورده ای ساله اس . گفتم : جانم .
- میذاری ازت گزارش بگیرم ؟
احساس کردم صداش واسم خیلی آشناس . بعد از ۲-۳ ثانیه گفتم :لیلی گلدیس ؟
- آره .
- خیلی دوست داشتم ببینمتون .
-مرسی . حالا میتونم ازت گزارش بگیرم
- راستش نه . آمادگیش و ندارم
- کاری نداره که ! سوال اینه دختره خوب چه دختریه ؟
-باشه .
رفتیم یه وایسادیم یه پسره هم بود که از اونم می خواست گزارش بگیره .
برنامه زنده منم که آماده نبودم گفتم اول از پسره بپرسه .
خلاصه از ما یه گزارش گرفتن و تمام .
دوباره رفتم پیش اشکان : شما دیگه اونور (تو خوده سالن ) نمیاین ؟
- نه دیگه اینجا برنامه زنده داریم نمی تونم بیام
- ای بابا . ما فقط به خاطره شما ها اومدیم . یعنی اصلن نمیاین ؟
- اتفاقن به ماهام گفته بودن که میریم اونور ولی خب میبینی که اینوریم .
خندیدیم و دوباره تشکر کردم و خدافظی !
روی یه صندلی که همون جا بود نشستم . از دور دیدم یکی قیافش آشنا میاد .رفتم جلو دیدم علی ضیا ست .
- سلام . خوبید ؟
- سلام . مرسی ممنون .
- راستش من اسمم عطیه اس واستون تو وبلاک یکی دوبار کامنت گذاشتم ولی احتمالن یادتون نمی یاد !
- نه به خدا یادم نمی یاد .
- مهم نیست . فقط می خواستم بگم نوشته هاتون و می خونم خیلی قشنگن .
-مرسی .خیلی ممنون
- صداتونم خیلی پرانرژیه . جمعه عصرا اصلن یه انرژیه خاصی به آدم منتقل می کنید
-e جدن . خیلی ممنون . شمام دارید به من انرژی میدید .
- به هر حال خیلی خوشحال شدم از دیدن تو .
-من هم همینطور
- خدافظ
- خدافظ
خواهشن منو ببخشید دستم خسته شد . ولی خیلی زود آپ می کنم !
من: پس خواهشن یه وبلاگ دیگه بزنیدا ؟!! خواهش می کنم
- ایشالا . چشم . حتمن .
- راستی من واستون کامنت میذاشتما . اسمم عطیه اس .
-e پس عطيه شماييد ؟!خوشحال شدم از ديدنتون
- مرسي . ممنون . خدافظ
- خدافظ
بعد رفتيم تو سالن و هر چقد صبر کرديم برنامه شروع نشد .
دوباره من رفتم پيش راديويا .
هم من خسته شدم هم شما
ادامه داستان بي نمک من در پست بعدي( من
) (شما
شايدم
)
به هر حال![]()
نمی دونم کیا دیروز جشن لیلی ها رو اومدن ولی هر کی نیومد جاش حسابی خالی بود !
طبق ملاقاتی که با اشکان داشتم بهش اصرار کردم که یه وبلاگ دیگه بزنه فقط گفت ایشالا . فکر نمی کنم دیگه از این کارا بکنه !
ناراحت شدم که حذفیدش ![]()
راستی علی ضیا هم اومده بود . شانس اوردم دیدمش . کلی دیروز لذت بردم یه عکس هم با اشکان انداختم اگه خوب بود واستون میذارم !
منتظر نظرهای شما هستیم .
راستی ممکنه این شکرخند نرم به خاطره مشغله ! ولی شما برید و واسم تعریف کنید
دیروز ۳۷ امین شکرخند برگزار شد . البته با وجود مهدی استاد احمد و سعید پورمحمودی . واقعن جای یکایک شما خالی بود . انقدر خندیدم که دلم و لپو داشتن از درد منفجر می شدن . خیلی شب خوبی بود . به تون پیشنهاد می کنم جلسه بعد شکر خند که اگه تغییرش ندن ۲ آبان هست حتمن بیاین .
این وبلاگ رضا رفیع که بد نیست باهاش آشنا شید .http://raffie.persianblog.ir/
شماها البته به جز چندنفر که هیچ عکس العملی نسبت به پستای من ندارید به هر حال ازتون به هر نحوی تشکر می کنم .
تو این پست یک فایل صوتی گذاشتم البته مثل قبلیا است .یعنی کیفیت عالی نداره ولی از هیچی بهتره . اول یک آیتم بسیار قشنگ این آهنگ رو می ذارن . دیدم یکی ازش خوشش اومده بود منم ظبطش کردم .
http://rapidshare.com/files/288036983/Radio-0119.amr.html
امیدوارم خوشتون بیاد .
راستی اسم آیتم با خدا بگو ه
محل تولد:بيمارستان عيوض زاده تهران
محل زندگي:خاني آباد
فرزند بزرگ خانواده برادران : فرهاد و فرشاد
تحصيلات: ليسانس مكانيك از دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي
دوره بازيگري مدرسه امين تارخ و استاد سمندريان
شغل: مجري و بازيگر و ترانه سرا
نكاتي از زندگي او:
*نام فرزاد را دخترخاله مادرش براي او انتخاب نوده است .
*میگوید بهترین فيلمي كه تا بحال ديده كازابلانكاست.
*از درس رياضي خوشش نمي آمده و نمره كمترين نمره ای كه از رياضي گرفته است 14 میباشد.
*اولين سريال او "عيد آن سالـها " است
*با فوتبـال میانه ای ندارد است
* بسیار ولخرج است وجسارت و حاضر جوابي خاصي دارد
*فعاليت در تلويزيون را از سال 75 در شبكه جام جم آغاز كرد.
* اواعتقاد دارد اجراي راديو سخت تر از تلويزيون است
*هميشه بدنبال اجرای برنامه هایی است كه در آن آزادي عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پيش ببرد.
.
یک خاطره برای تست بازیگری: خودش میگوید من خيلي دير رسيدم جمعيت زيادي براي تست آمده بودند که در ميان آنها گروهي از بازيگران جوان وحتي قديمي هم به چشم مي خوردند متني که داده بودند خيلي سخت بود شامل متون قديمي واخباري .من حافظه خوبي دارم يک بار که نگاه کنم حفظ مي شوم .چون بقيه حاضر نبودند به عنوان اولين نفر تست دادم و قبول شدم."
* ترانه " آد م فروش" شادمهر عقیلی را وی سروده است
.
* عاشق کشور عزیزمان ایران بوده و به ورزشهای شنا " یوگا و ژیمناستیک علاقه دارد.
* به رنگ آبی علاقه خاصی دارد
*نمازخوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست . عاشق رمان الیور تویست
است.
* ترانه تیتراژ مجموعه " کمکم کن " و " کوله پشتی " را او سروده بود " همچنین تیتراژ سریال " روز رفتن " را
.
*اما جدي ترين فعاليت او به عنوان مجري به برنامه نيمرخ بر ميگردد . برنامه اي که پيش از آن با حضور کاميار اسماعيلي امير حسين مدرس و... به کار موفقي بدل شده بود وشايد اجراي فرزاد حسني در اين برنامه يکي از مهمترين دلايل انتخاب او براي برنامه کوله پشتي بود
*موسیقی بدون کلام را دوست ندارد . موسیقی خارجی هم گوش نمی دهد
.
* در زندگی , خود را مدیون پدر و مادر و معلم های دوره دبیرستانش می داند .
* ربطه اش با دوستانش بسیار صمیمی است " اما اصلا اهل رفیق بازی نیست .
*می گوید در بسیاری از مسائل و برنامه ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی رود . مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی رحم است.
* معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود
.
* امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد
* از پوشیدن لباسهای رنگ روشن خصوصا سفید خوشش می اید
.
*برای شهدا احترام فوق العاده ای قائل است . زود عصبانی می شود . اطلاعات عمومی خوبی دارد
* وی مـوفق ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می داند.
.
* برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند . به بازی بازیگرانی چون علی نصیریان، عزت ا... انتظامی " رضا کیانیان " پرویز پرستویی " خسرو شکیبایی و ... علاقه دارد . هر وقت دلش بخواهد می تواند شعر بگوید
.
.
*محمد رضا شجريان نخستين انتخاب او در موسيقي است و محمد علیزاده بیش از سایر خوانندگان ترانه های وی را اجرا نموده است.

سلاااام . این پست به مناسبت ورود لیلی جون به وبلاگ مونه و درخواستش راجع به سعید پور محمودی ...
سعيد پور محمودي متولد 29 فروردين 1360 در يوسف آباد تهرونه كه بعد
يه مدت مي ره رشت و بعد از 18 سال يعني سال80 دوباره بر مي گرده
تهران و وارد راديو جوان مي شه و خيابان نقره اي شب را براي اولين بار
توي راديو جوان اجرا مي كنه
بعد از مدت كو تاهي وارد راديو پيام هم مي شه...
خب سعيد پور محمودي وقتي وارد راديو مي شه خيلي جوون بوده در
مورد برخورد پيشكسوتا با خودش مي گه يه سري معمولي برخورد
كردن ...
سه شنبه شباي راديو پيامو اينجوري معرفي مي كنه:
سه شنبه ها از ساعت 18 تا 22 گوينده راديو پيامم... يه برنامه
دلي 4 ساعته كه حس پنهان داره ... متناي آقاي رشيد كاكاوند هم خيلي تاثير گذاره.
در مورد ضعف راديو مي گه تازه واردا اول بايد يه دوره گويندگي
ببينن بعدش گويندگي كنن.
پيشنهاد دوبله و تصوير هم داشته كه مخالفت كرده:
دوبله رو واسه اين رد كرده كه وقت گيره و تصوير رو واسه اين كه نمي
تونه همزمانه هم توي كار تصوير باشه و هم راديو...بنا براين او هم مث
همه راديويياي با وفا راديو رو ترجيه داده...
بيشتر تو زمينه ادبي فلسفي مطالع مي كنه.
موسيقي زياد گوش مي ده
همسرش هم سردبير راديوئه و مي گه خيلي دوس داره يه
برنامه اي رو گويندگي بكنه كه انومش سر دبير اون برنامس.
بهترين دوستاي راديوييش: اول دكتر عليرضا اميني. امير بني هاشمي و
رضا عزتي.

تو وبلاگ خودش که خبری از جشن نیست ! مام حوصله جشن نداریم پس بی مقدمه تولدت مبارک !
امیدوارم شدیدن که یه روزی نشه که وقتی www.ashkan-sadeghi.blogfa.com و بزنیم ببینیم دیگه وبلاگی با این اسم وجود نداره . بنده تا اطلاع ثانوی تعطیلم یعنی اگه وبلاگ اشکان فناشه منم دیگه نیام . حالا فعلن بای .
آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند هر روز از آمدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده نمیکنند امید وارم تو هم از همان ها باشی..شب تولد تو همه ی شبهاست...
قدر خودت رو بدون.
--------------------------------------------------------
نگاه ساکت باران به روي صورتم دردانه مي لغزد، ولي ياران نمي دانند که من دريايي از دردم. به ظاهر گرچه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم .
--------------------------------------------------------
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده.....
که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را
--------------------------------------------------------
ماهي شده بود باورش, تور اگه بندازن سرش ,ميشه عروس ماهيا,شاه ماهي ميشه همسرش,ماهيه باورش نبود ,تور اگه بندازن سرش ,نگاه گرم ماهيگير ميشه نگاه آخرش
--------------------------------------------------------

|
آقاخانی "مرثیهای برای یک سبکوزن" را در فضایی کمدی روایت میکند |
|
"مرثیهای برای یک سبکوزن" جدیدترین تجربه نمایشی ایوب آقاخانی در مقام نویسنده و کارگردان و سرپرست گروه تئاتر پوشه است که با حضور بازیگرانی توانا در فضایی کمدی شکل میگیرد. |
|
به گزارش خبرنگار مهر، نمایشنامهنویسان و کارگردانان تئاتر در کنار تجربههای خود در گونههای مختلف در اکثر موارد تمایل بسیار به تجربه کمدی دارند و در کارنامه خود آثاری را در این زمینه ثبت میکنند. البته برخی هنرمندان در این تجربه موفق شده و برخی به دلیل ساده انگاشتن این گونه نمایشی با مشکلاتی مواجه میشوند و تجربهای ناموفق را پشت سر میگذارند. نمایش کمدی و طنز در میان برخی هنرمندان گونهای ساده در ساختار و اجرا انگاشته و این نگاه باعث ناموفق شدن تجربههای این هنرمندان در گونه نمایش کمدی میشود. اینکه اثری در ساختاردارای ویژگیهای نمایشنامهنویسی یا کارگردانی باشد و بتواند با کمدی موقعیت وکلام به صورت حسابشده فضایی کمدی ایجاد کند تا مخاطب را با خود همراه سازد، ساده و سطحی نیست. جدیدترین اثر نمایشی گروه تئاتر "پوشه" از روز چهارشنبه چهارم شهریورماه ساعت 20:15 در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر به صحنه خواهد رفت. |
|
|
در جواب بعضی از دوستان که گفتند اینجا یعنی این وبلاگ متعلق به اشکان صادقیه باید بگم حق با شماست ولی اگر عنوان رو دقت کرده باشی "گپ و گفت هواداران اشکان صادقی " یعنی به این معنا نیست که فقط در مورد آقای صادقی بنویسیم ، ما در مورد هر کسی که تو هنر دستی داشته می نویسیم . چی کار کنم مقلدم و یاد گرفتم شمشیری حرف بزنم . ببخشید.
در مورد برنامه ای هم که معرفی کردم باید بگم که یک قسمت ازش گذشته و البته خودم هم نشنیدم . به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد .
به گزارش خبرگزاری مهر، برنامه "افسانههای ملل" تهیه شده در گروه فرهنگ عامه رادیو فرهنگ، این بار افسانه "طوطیها از ترس تقلید میکنند" را با ترجمه عاطفه پاکبازنیا برای مخاطبان خود در نظر گرفته است.
این افسانه روایتی کهن از چگونگی تغییر را حکایت میکند.
"افسانههای ملل" به سردبیری و نویسندگی جواد عاطفه هر هفته چهارشنبهها از ساعت 15:30تا 16:30 به روایت یک افسانه میپردازد.به هر حال می خوام با یه کارگردان انگلیسی که امروز هم در برنامه صدا دوربین حرکت ازش صحبت شد شما رو آشنا کنم . امیدوارم مفید باشه !
سر آلفرد جوزف هیچکاک (زاده ۱۸۹۹ میلادی - درگذشته ۱۹۸۰). کارگردانی انگلیسی که فعالیت عمدهاش در آمریکا بود. هیچکاک بیشتر در زمینه فیلمهای معمایی و دلهرهآور فعالیت داشت. او که در آلمان تحت تأثیر سبک هیجاننمایی (اکپرسیونیسم) قرار گرفته بود در انگلستان کارگردانی را آغاز نمود و از سال ۱۹۳۹ در آمریکا به فعالیت پرداخت. هیچکاک طی شش دهه در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت (از فیلمهای صامت تا فیلمهای تکنیکالر) تا به امروز به عنوان سرشناس ترین و محبوب ترین کارگردان فیلمهای سینمایی شناخته میشود. یکی از ویژگی های بارز فیلم های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم هایش در یک صحنه، حتی بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.
از فیلم های معروف او میتوان به سر گیجه، پنجره عقبی، شمال از شمال غربی، روانی، نتریوس، ربکا و پرندگان اشاره کرد.
او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم میکند» را کارگردانی کرد که در این فیلمها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر میشد. نکته مهم در مورد وی این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربکا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم شده، پنجره عقبی، روانی و ربکا نامزد اسکار گردید.
هیچکاک درباره فیلمهای ترسناکی که ساخته میگوید: من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را میدهم که میخواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب من هم همان را به آنها میدهم.
و البته بسیار اثر بازیگری و کارگردانی دارد که یاد آوری آنها وقت گیر است .
اجراها: بازي در نمايش”صعود مقاومت پذير آرتور اوئي “ به كارگرداني”مجيد جعفري “، سالن اصلي، 1377
بازي در نمايش”حماسه حر “ به كارگرداني”مجيد جعفري “، سالن اصلي، 1378
بازي در نمايش”آنك وصال “ به كارگرداني”مجيد جعفري “، سالن اصلي، 1379
بازي در نمايش”پيوند خوني “ به كارگرداني”ايمان افشاريان “، سالن خورشيد، 1380
كارگرداني نمايش”زنداني سيما برج “، جشنواره كانوندا، 1380
بازي در نمايش”مرگ طبليه كه يه بند صداش بلنده“ نوشته”اشكان صادقي“ به كارگرداني”ايمان
افشاريان “، بيستمين جشنواره تئاتر فجر، سالن تجربه دانشكده سينما تئاتر، 1380
بازي در نمايش”تعزيه سجاده در ركاب“ به كارگرداني”ايمان افشاريان“، باشگاه ايرانيان در دبي، 1380
بازي در نمايش”آبگوشت زهرماري “به نويسندگي و كارگرداني”آرش آبسالان “، سالن چهارسو، 1381 ، 1381
بازي در نمايش”ببر كاپيتان “ به كارگرداني”ايمان افشاريان “، تالار نو، 1380 ، 1381
بازي در نمايش”بيتوس بيچاره “ به كارگرداني”حميد مظفري “، سالن اصلي، 1381
بازي در نمايش”هشتمين خوان “ به كارگرداني”آروند دشتآراي “، تالار نو، 1382
بازي در نمايش”عروسي شغال “ به كارگرداني”آروند دشتآراي “، سالن كوچك، 1383
بازي در نمايش”گلهاي شمعداني “ به كارگرداني”محمد يعقوبي “، سالن چهارسو، 1383
بازي در نمايش”چشماندازي از پل “ به كارگرداني”منيژه محامدي “، سالن اصلي، 1384
بازي در نمايش”روياي بسته شده به اسبي كه از پا نميافتد “ به كارگرداني”آروند دشتآراي“، كارگاه نمايش، 1384
بازي در نمايشنامه خواني”بچه “ به كارگرداني”آروند دشتآراي “،ترياي اصلي، 1381
بازي در نمايشنامه خواني”تا كمرگاه درخت “ به كارگرداني”علاء محسني “،ترياي اصلي، 1381
بازي در نمايشنامه خواني”يرما “ به كارگرداني”احسان فكاء “،ترياي اصلي، 1380
بازي در نمايشنامه خواني”ببر كاپيتان “ به كارگرداني”ايمان افشاريان “،ترياي اصلي، 1380
بازي و كارگرداني نمايشنامه خواني”جزيره“ نوشته”آثول فوگارد“،ترياي سالن اصلي، 1381
بازي و كارگرداني نمايشنامه خواني”لطفاً مرا نخوريد“ نوشته”اشكان صادقي“،ترياي سالن
اصلي، 1381بازي و كارگرداني نمايشنامه خواني”بارشهاي مهر و مرگ“ به كارگرداني”علي
كامران“، جشنواره نمايشنامهخواني، فرهنگسراي نياوران، 1383
بازي در نمايشنامهخواني”گفتوگوهايي پس از يك خاكسپاري“ به كارگرداني”بنفشه توانايي“، خانه هنرمندان، 1383
بازي در نمايش”روياي بسته شده به اسبي كه از پا نميافتد“ به كارگرداني”آروند دشتآراي“؛ تهران، تئاترشهر، كارگاه نمايش؛ 1384
بازي در نمايش”چشم اندازي از پل“ به كارگرداني”منيژه محامدي“؛ تهران، تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1384
نگارش، كارگرداني و بازي در نمايشنامه خواني”خيره مانده به سقف“؛ تهران، اداره تئاتر، خانه نمايش؛ 1384
نگارش و بازي در نمايشنامهخواني”اعتراف“ به كارگرداني”آلاله ايزدي“؛ تهران، اداره تئاتر، خانه نمايش؛ 1385
بازي در نمايش”آخرين جشن“ به كارگرداني”حميد ابراهيمي“؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ 1385
توضیحات: نگارش نمايشنامه”مرگ طبليه كه يه بند صداش بلنده“ به كارگرداني”ايمان افشاريان“، متن برگزيده بيستمين جشنواره فجر دانشجويي، 1380
نگارش نمايشنامه”زنداني سيما برج“ به كارگرداني”اشكان صادقي“، جشنواره كانونها، فرهنگسراي انديشه
نگارشنمايشنامه پرفورمنس” چند نمونه از موارد چند وجهي“ به كارگرداني”آروند دشتآراي“، گالري طراحان آزاد، 1382
نگارشنمايشنامه ”تعزيه سجاده در ركاب“ به كارگرداني”ايمان افشاريان“، باشگاه ايرانيان دبي، 1380
نگارش نمايشنامه”لطفاً مرا نخوريد“ به كارگرداني”اشكان صادقي“، ترياي تئاتر شهر، 1382
بالاخره تونستم وارد بلاگفا بشم .فکر نکنید مطلب نداشتما نه اشکال فنی داشتم!
اشكان صادقي: دوبلورها امنيت شغلي ندارند
«اشكان صادقي» دوبلورها را هنرمنداني دانست كه به كارشان عشق ميورزند ولي از حداقل امكانات بيمهاي و آرامش و امنيت شغلي برخوردار نيستند.
«اشكان صادقي» در گفتوگو با اميد گفت: طرح بيمه هنرمندان طرح بسيار خوبي است و اتفاق بهتري براي دنياي هنرمندان خواهد بود؛ البته اگر همه هنرمندان بتوانند از آن استفاده كنند.
اين دوبلور ادامه داد: دوبلورها صداهاي ماندگارند اما صداهاي ماندگاري كه امنيت شغلي ندارند.
صادقي افزود: بسیاری از هنرمندان از طرح بيمه بیاطلاع هستند یا فقط نامی از طرح بیمه هنرمندان به گوششان خورده است و از جزییات طرح اطلاعی ندارند.
صادقي ضمن اظهار تاسف براي هنرمنداني كه باعشق كار ميكنند ولي از حداقل امكانات بيمهاي برخوردار نيستند تصريح كرد: بيمه حق هر فردي در اجتماع محسوب ميشود و اميدوارم «هر فرد» شامل حال دوبلورها هم بشود.
اين دوبلور ادامه داد: مردم به طور معمول هنرپيشهها را ميشناسند و ميبينند؛ در حاليكه صداپيشگان نقشها را در يك اتاق تاريك ايفا ميكنند و به همين ليل كسي آنها را نميشناسد.
صادقي افزود: اميدوارم صداي دوبلورها به مسوولان برسد و آنها فكري به حال بيمه اين جامعه فعال كنند.
اشكان صادقي لیسانس تئاتر دارد و صداپیشگی را از سال 1376 در رادیو و با «صدای عبرت» شروع كرد. او نخستین نقش تصویری خود را در سریال «اولین شب آرامش» به كارگردانی احمد امینی ایفا كرد.
صادقي فعاليت حرفهاي در زمينه تئاتر را از سال 77 با بازي در نمايش «آرتور اوئي» نوشته برشت و كار مجيد جعفري آغاز كرده و تاكنون نيز در جشنوارههاي متعدد تئاتر حضور داشته است.
وي نمايشنامهنويس برتر سال 80 در جشنواره فجر دانشگاهي به خاطر متن «مرگ طبلي كه يه بند صداش بلنده» شد.
او در نمايشهاي چشماندازي از پل، بيتوس بيچاره، ببر كاپيتان، آبگوشت زهرماري، عروسي شغال، هشتمين خوان، آخرين جشن، گلهاي شمعداني و سمفوني درد بازي كرده است.
می خواستم روز جوان رو پیشاپیش به همه دوستا و جوونا تبریک بگم .
نگید که نمی دونید ۱۲ مرداد چه خبره ؟!
روز جوونه دیگه
به همین مناسبت رادیو جوان هم برنامه ی ویژه ای داره !
بله . روز ۱۲ مرداد از ساعت ۹تا ۱۲ صبح فقط موج ۱/۸۸
راستی هر کس میتونه تو وبلاگش در مورد روز جوان یا انتظاراتش در مورد رادیو یا هر چی که دل تنگش می خواد بنویسه . یا حتی اگر وبلاگ نداره می تونه کامنت خصوصی برای وبلاگ پایین بذاره و از جوایز نفیسی برخوردار بشه ![]()
هر آنکس که خواهان نقطه ی عطفی در برنامه های رادیو جوان است بشتابد که غفلت موجب پشیمانی است مگر آنکه خلافش ثابت شود !
راستی این برنامه مهمانان بسیار عزیزی داره از جمله فرشید منافی ، مهدی زریباف ،
امید زندگانی و دوستداران عرصه میکروفن
حیف که خودم نمی تونم این برنامه رو گوش بدم
عصر ما عصر فریبه
عصر اسم های غریبه
عصر پژمردن گلدون
چترهای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه
وعده هاش همش دروغه
آسموناش پر دوده
قلب عاشقاش کبوده
پشت هر پنجره پرده
قفس ها پر پرنده
لب های بدون خنده
چشمام خونه ی سواله
مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی
نه کسی به فکر لیلی
کاشکی تو قحطیه شقایق
بشینیم تو یه قایق
بزنیم دل و به دریا
من و تو تنهای تنها
اونقده میریم که ساحل
از من و تو بشه قافل
قایق و با هم میرونیم
اونجا تا ابد می مونیم
جایی که نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش
نه گلهای گل فروشش
مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه
کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ما لبه دریا
تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
پل الوار
خوبید همگی ؟!
اگر بزی هفته پیش روشنا با موضوع پیشرفت را نشنیده اید ،نگران نباشید ما برای شما برنامه ویژه ای داریم!
امیدوارم خوشتون بیاد ![]()
چندنکته در مورد همین بزی
1.عاشقی اما داری درد می کشی
3. ب......له
4. اشکان صادقی فتنه
5. چسم نداری ( شخصن از خنده رودبر شدم ).
؟!!!Vegetable = دهکده .6
.
.
.
خوشحال میشم بقیه شم شمابگید
جدا اهل اصفهانی؟!همشهری؟!
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
اون ساختمونه اصلا به رادیو ربطی نداره
اون هتل آسمانه![]()
کار می کنم
کار
واز سنگ الفاظ
برمی افرازم
استوار
دیوار ،
تا بام شعرم را برآن نهم
تا در آن بنشینم
در آن زندانی شوم ...
من چنینم . احمقم شاید!
که میداند
که من باید
سنگ های زندانم را به دوش کشم
بسان فرزند مریم که صلیبش را ،
و نه بسان شما
که دسته ی شلاق دژخیم تان را می تراشید
از استخوان برادرتان
ورشته ی تازیانه ی جلادتان را می بافید
از گیسوان خواهران
ونگین به دسته ی شلاق خودکامگان می نشانید
از دندان های شکسته ی پدرتان !
<>
و فردا که فروشدم در خاک خونالود تبدار ،
تصویر مرا به زیر آرید از دیوار
از دیوار خانه ام .
تصویری کودن را که می خندد
در تاریکی ها و در شکست ها
به زنجیر ها و به دست ها.
و بگوییدش :
«تصویر بی شباهت !
به چه خندیده ای ؟»
وبیاویزیدش
دیگر بار
واژگونه
رو به دیوار !
http://rapidshare.com/files/250279030/3konj.bastani.2.amr.html
اگه دوست دارید بگید که بقیه شم بذارم ![]()
http://rapidshare.com/files/250279030/3konj.bastani.2.amr.html
اگه خوشتون اومده بگید که بقیه شم بذارم ![]()
من یه فایل صوتی میذارم
هر کی خواست امتحانش کنه . فکر کنم تو گوشی موبایل فقط بخونه !!نمی دونم .![]()
هر کی امتحانش کرد و خوند به من خبر بده . البته نگین چی بودا !!!!!![]()
می خوام بقیه رو سورپرایز کنم ![]()
منم به جمع نویسندگان پیوستم . امیدوارم بتونم مطالب و عکس های مفیدی براتون بذارم .![]()
اینم عکسی که قولش و داده بودم .....

می دونم چشمای رنگی ندارم
صورت خیلی قشنگی ندارم
می دونم کوچیک خونم میدونم
خیلی بی نام و نشونم میدونم
میدونم سادس لباسم عزیزم
واسه تو یه ناشناسم عزیزم
صدای خوبی ندارم می دونم
برای عشق تو اما می خونم